وقتی خون، آمار می‌شود

اندرونی ساتگین

📜اینجا کجاست؟ یه‌جا شبیه به یه عطاری‌خونه‌‌ی نافه‌بو -دکان‌دار: آنه‌ی عطار.🪔. انباری کلمات گم‌شده

اندرونی ساتگین

وقتی خون، آمار می‌شود

آدم مانده است. برای خون یک نفر، محکمه برپا می‌کنند، قاضی می‌نشانند، قانون می‌خوانند، طناب می‌اندازند و نامش را عدالت می‌گذارند. اما همین که خون، از شماره افتاد و به هزار و صد هزار و میلیون رسید، دیگر انگار خون نیست؛ می‌شود آمار، می‌شود گزارش، می‌شود بیانیه، می‌شود "تلفات". قاتل، دیگر قاتل نیست؛ می‌شود دولت، می‌شود ارتش، می‌شود نظام مثل نظام صهیونیست و خونخواران انسان‌نما. همان دستی که اگر گلوی یک نفر را بفشارد، باید پاسخ‌گوی قانون باشد، اگر ماشه را بر سینه‌ی هزاران تن بچکاند، پشت میزهای سیاست می‌نشیند و با کراوات یا سردوشی، از امنیت و مصلحت حرف می‌زند.

چه روزگار غریبی است؛ انگار قانون، فقط تا جایی قد می‌کشد که خون، تک و تنها بر زمین بریزد. همین که سیلاب شد، قانون هم آستین بالا می‌زند و راهش را کج می‌کند. انگار کثرت جنایت، خودش مجوز جنایت است. انگار هرچه گورستان بزرگ‌تر باشد، وجدان‌ها کوچک‌تر می‌شوند.

این، درد آدمی‌ست؛ نه فقط مرگ انسان، که مرگ حساسیت انسان. به خون یک تن، جهان برمی‌آشوبد و حق هم همین است؛ اما به خون هزاران و میلیون‌ها تن که می‌رسد، همه مشغول شمردن منافع‌اند.

تأسف برای روزگاری که جنایت، اگر بزرگ شد، دیگر جنایت شمرده نمی‌شود؛ اسم‌های شیک‌تری پیدا می‌کند و پشت واژه‌های اتوکشیده پنهان می‌شود.

آنِه
چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۵
18:58
درحال بارگذاری..