صراحیِ دلِ تنگِ من.
دلِ تنگ من تو را آزار میدهد یا ابهام شیرین دیروز که ننگ میزند بر لوح دهر؟
عشق را انکار میکنی؟
بدان که من همین انکار را دریغ و یغما میخوانم.
شامیانهی عهدی را که تنها گذاشتی، روی گریبانت بزرگی میکند یا کهنگی جوهر پیماننامه، روی تنت عار میریزد؟
میبینی،
همهش خودخواهیست،
تماما تازهطلبیست.
جمعِ دلزدگی تو،
بنیان ندارد،
وارفته است،
واهیست.
اندازهشناس کیست،
صراحی دل تنگ من یا دل وازدهی تو؟
بگو،
کدامیک زودتر فرو میریزد؟
عهدی که بر کاغذ کهنه شد
یا دلی که در هوای تو پوسید؟
اگر انکار را به تن عشق بدوزی، آیا وصلهی دروغ جاودانه میشود؟
یا شره میکند، میریزد،
چکهچکه بر شبهای آغشته به سکوت؟
نگاهت هنوز آتشدیده است،
اما سرد، خاموش، خاکسترزده.
و من، که صراحیِ دلتنگیام
لبالب از اشک، تهی از تو،
میپرسم:
این پیمانه را کدام دست خواهد شکست؟