آیندهای از تو که در گذشته غرق شد...
در کوچههای بنبستِ قولهایت،
جایی که زمان مثل ساعت شنی، وارونه میریزد، من با پاهایی از جنس مِه راه میروم.
نه زمین زیر پایم است، نه آسمان بالای سرم؛ فقط خاطرهای که مثل بخار از دیوارها بلند میشود، به صورتم سیلی میزند.
دیوارها، با چشمانِ ترکخورده، پوستِ رؤیایم را میدوزند به تنِ خودشان، اما زیر بارِ وهمِ تو، مثل کاغذی در باد خم میشوند و میلرزند.
دیوارها حالا زبانِ تو را بلدند، با همان طنینِ فریبندهات، برایم قصه میگویند. اما درزهایشان، مثل لبهای خیانتکار، رازت را لو میدهند؛ پرهای رؤیاهای سوختهات را به مغزم میپاشند و من، باز با همان حماقتِ عاشقانه، به وعدهی تازهات دخیل میبندم.
انگار قلبم هنوز باور نکرده که اینجا، همهچیز تقلبیست، جز زخم.
از دلِ آجرها صدایی میآید، مثل نجوای گربهای که در خوابِ ماه گم شده: «تو گم نشدهای، تو خودت را در آینهی او جا گذاشتهای.»
ردِ پاهایم، مثل نواری که برعکس پخش میشود، به عقب میدوند. من به سمتِ گذشته پرواز میکنم، به آیندهای که در دیروز غرق شده.
چراغ قرمزها، با چشمکهایشان، مرا مسخره میکنند: «او اینجا نبود، اما عطرش هنوز دیوارها را دیوانه کرده.»
در قفسهی سینهام، ایستگاه مترویی نفس میکشد، با تابلویی که فقط یک کلمه دارد: «هیچ».
قطارها، با واگنهای پر از کلماتِ نگفته، در تونلهای قلبم میچرخند و به جایی نمیرسند. مسافران، سایههایی هستند که صورت ندارند، اما صدایشان را از تو قرض گرفتهاند. صدایشان واقعی نیست، اما گوشم را پر میکند؛ مثل سایهای که حرف میزند، یا آینهای که به جای تصویر ناله میکند. به هرصورت، صدای توست، که در هر ایستگاه، وعدهی دیگری میدهد و میگریزد.
صدایشان، مثل نجوای باد در تونلهای متروی خالی، گنگ و پراکندهست.
نه کلمهست، نه آهنگ، فقط ارتعاشیست که از آجرهای ترکخوردهی کوچههای گذشته بیرون میخزد.
گاهی شبیه زمزمهی توست، وقتی وعدهای تازه میبافتی؛ نرم، فریبنده، اما لغزنده مثل مه.
گاهی هم مثل خشخش برگهای سوخته، که زیر پای خاطره خرد میشوند.
آسمانِ ذهنم خالیست، نه پرندهای هست، نه ابری. فقط آینهای شکسته بسیط شدهاست که تو در آن زندگی میکنی: یک لحظه کامل، یک لحظه محو، یک لحظه ابدی و بعد، دوباره هیچ.
تو مثل موجی در دریاچهی خیالم میآیی، میشکنی، و باز متولد میشوی.
و من، با دستهایی از جنس خواب، هنوز دنبالِ تو میگردم، در کوچههایی که نه آغاز دارند، نه پایان؛ فقط تو را دارند، که همیشه هستی، و هیچوقت نیستی.