حق‌الناس

اندرونی ساتگین

📜اینجا کجاست؟ یه‌جا شبیه به یه عطاری‌خونه‌‌ی نافه‌بو -دکان‌دار: آنه‌ی عطار.🪔. انباری کلمات گم‌شده

اندرونی ساتگین

حق‌الناس

حق‌الناس نه تنها سکه‌ای‌ست که از کیسه‌ای ربودی و

نه تنها مالی‌ست که به ناحق در دستت نشسته،

بلکه اشکی‌ست، زلال و شکننده،

که نباید از چشمی، چون باران غم، جاری می‌کردی.

حق‌الناس، آهی‌ست، سنگین و سوزان،

که نباید از سینه‌ای، چون شعله‌ای خاموش‌نشدنی، زبانه‌دار می‌کردی.

حق‌الناس، پژمرده شدن دلی‌ست، نازک‌تر از بال پروانه،

که نباید زیر سنگ غفلتت، خرد و خاکستر می‌شد.

حق‌الناس، گاه لبخندی‌ست که از لبی ربودی،

امیدی‌ست که در نگاهی، به یغما بردی،

گاهی، اعتماد دندانه‌داری‌ست که کالبد احساس را دوپاره می‌کند.

هر زخمی که بر جان دیگری نشاندی،

هر رنجی که در قلبش کاشتی،

حق‌الناس است، باری‌ست بر دوش روحت،

که نه با سکه، که با پشیمانی و توبه سبک می‌شود.پس دعا کن، ای انسان،

اگر دستی به سوی چیزی بردی،

آن چیز، دل نباشد.

اگر آتشی افروختی،

سینه‌ای را نسوزاند.

اگر قدمی برداشتی،

زیر پایت، گل‌برگ احساس کسی له نشود.

و اگر روزی، آینه‌ی قلبی را شکستی،

با محبت و صداقت، تکه‌هایش را به هم پیوند ده،

که حق‌الناس، گاه جز با عشق و مهربانی،

ادا نمی‌شود.

آنِه
یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۴۰۴
17:47
درحال بارگذاری..